من یک خشونت طلب هستم..

خرید بک لینک


تموم شد.یتیم شدیم..

+بابا شمایید؟؟

-با که کار داری دختر جان؟

+شما مردی را که رویش را پوشانده باشد و گونی بر دوش داشته باشد ندیدید؟

-بااو چه کار داری؟

+او بابای من است!البته بابا که نه به او میگویم بابا.

-اسم بابایت را نمیدانی؟

+نه.پرسیدم.اما نگفت.

-اگر بابا دیگر نیاید چه؟

+عه چرا نیاید؟تازه میخواهم خبر خوبی به او بدهم.مطمعنم که خوشحال میشود.

-چه خبری؟

+میخواهم خبر مرگ علی را به او بدهم.

-از کجا میدانی که از شنیدن این خبر خوشحال میشود؟

+او از خوشحالی من خوشحال میشود.همیشه همینطور بود هر وقت علی را نفرین میکردم او نیز با من نفرین میکرد.

-او هم مرگ علی را میخواست؟

+ اری.دستانش را بالا میبرد و میگفت خدایا مرگ علی را زودتر برسان.

(سکوت ، بغض، اشک اولین تجربه ی کلاس رفتنم....

ما را در سایت اولین تجربه ی کلاس رفتنم. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1400 ساعت: 5:01

صفحه بندی